1 . مَثَل آتش
اءُوْلَّبِكَ
الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت
تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى
اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّآ اءَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ
بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَاتٍ لا يُبْصِرُونَ * صُمُّ بُكْمٌ
عُمْىٌ فَهُمْ لاَيَرْجِعُونَ منافقان كسانى هستند كه هدايت را به گمراهى
فروخته اند؛ و اين داد و ستد و تجارت براى آنها سودى نداده و خود هدايت
نيافته اند. مثل آنان ، مثل كسى است كه آتشى افروخته تا در بيابان تاريك
راه خود را پيدا كند ، ولى هنگامى كه آتش اطرافش را روشن ساخت ، خداوند
(طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى كند و آنها را در تاريكى وحشتناكى كه
چشم كار نمى كند، رها مى سازد. آنها كر و گنگ و كور، بنا بر اين (از راه
خطا) باز نمى گردند !. بقره / 21
وجه تشبيه
خداوند
متعال طى هشت آيه قبل ، ويژگيهاى منافقان را بر شمرده ، آنان را به عنوان
آدمهاى دوچهره ، بى ايمان ، خدعه گر، بى شعور، داراى مرض قلبى و روحى ،
دروغگو، مفسد، مغرور، خود برتر بين ، سفيه ، نادان ، همكار شياطين ، استهزا
گر، طغيانگر، و بالا خره مشترى و خريدار ضلالت و گمراهى معرفى مى كند، ولى
در اين آيه آنان را به مسافرى تشبيه كرده . وجه شباهت در اين تشبيه حيرت
زدگى و سرگردانى است .آرى ، كسى كه با خدا و مؤ منان ، حيله گرى و نيرنگ
بازى كند، ثمره كارش و نتيجه معامله و تجارتش جز تحيّر و سرگردانى نخواهد
بود. منافقان همواره خود را زرنگ و باهوش و فهيم مى دانند و مؤ منان راستين
و يكدل را سفيه و نادان مى شمرند و روى همين پندار غلط، راه نفاق و دورويى
را پيشه خود مى سازند تا از منافعى كه به دو طرف مى رسد، برخوردار شوند! و
هر دسته كه غالب گردند، آنها را از خود بدانند؛ اگر مؤ منان پيروز شوند،
در صف مؤ منان و اگر غلبه با كافران باشد، با آنها باشند و به اصطلاح هم از
توبره بخورند، و هم از آخور! آنان نمى دانند كه نفاق و دورويى براى مدّت
طولانى نمى تواند مؤ ثّر واقع شود.
2 . مَثَلِ باران و رگبار
اءَوْ
كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ
يَجْعَلُونَ اءَصَابِعَهُمْ فِىَّ ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّوَا عِقِ حَذَرَ ا
لْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ يَكَادُ ا لْبَرْقُ يَخْطَفُ
اءَبْصَارَهُمْ كُلَّمَآ اءَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَ آ
اءَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ
وَاءَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ يا همچون
بارانى از آسمان ، كه در شب تاريك تواءم با رعد و برق و صاعقه (بر سر
رهگذران ) ببارد، آنها از ترس مرگ ، انگشتانشان را در گوشهاى خود مى گذارند
تا صداى صاعقه را نشنوند و خداوند بر كافران احاطه دارد (و آنان در قبضه
قدرت الهى هستند) (روشنايى خيره كننده ) برق ، نزديك است چشم آنان را
بربايد، هر لحظه اى كه برق جستن مى كند و صفحه بيابان را براى آنها روشن مى
سازد، چند قدمى در پرتو آن راه مى روند و هنگامى كه خاموش مى شود، توقف
مى كنند و اگر خدا بخواهد، گوش و چشم آنها را از بين مى برد، چرا كه خداوند
بر هر چيز تواناست . بقره
آرى ، منافقان درست به چنين مسافرى مى مانند، آنها در ميان مؤ منان روز افزون كه همچون سيل خروشان و باران پر بركتى به هر سو پيش مى روند، قرارگرفته اند. افسوس كه به پناهگاه مطمئن ايمان ، پناه نبرده اند تا از شرّ صاعقه هاى مرگبار مجازات الهى نجات يابند. جهاد مسلّحانه مسلمانان در برابر دشمنان ، همانند خروش رعد و صاعقه ، بر سر منافقين فرود مى آمد، آنها گاه گاه فرصتهايى براى پيدا كردن راه حقّ پيدا مى كردند و انديشه هايشان بيدار مى گشت ، ولى افسوس كه اين بيدارى همچون برق آسمان دوام نمى يافت و آنان تا مى خواستند چند گامى بردارند، خاموش مى شد و تاريكى غفلت و سپس توقّف و سرگردانى جاى آن را مى گرفت . پيشرفت سريع اسلام همچون برق آسمانى چشم منافقان را خيره كرده بود وآيات قرآن كه پرده از رازهاى نهانشان برمى داشت ، همچون صاعقه ها آنها را هدف قرار مى داد، لذا هر دَم احتمال مى دادند آيه اى نازل گردد و پرده ازرازهاى ديگرى بردارد ورسواترشوند
3 . مَثَل پشه
إِنَّ
اللَّهَ لاَيَسْتَحْىِى اءَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا
فَوْقَهَا فَاءَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعْلَمُونَ اءَنَّهُ ا
لْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَاءَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَ آ
اءَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاًيُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِى بِهِ
كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلا ا لْفَاسِقِينَ
خداوند از اين كه به
موجودات ظاهراً كوچكى مانند پشه و حتى كمتر از آن ، مثال بزند، شرم نمى
كند. در اين ميان آنان كه ايمان آورده اند، مى دانند حقيقتى است از طرف
پروردگارشان ، و امّا آنها كه راه كفر را پيموده اند، (اين موضوع را بهانه
كرده ،) مى گويند: منظور خداوند از اين مثل چه بوده است ؟! (آرى ،) خدا جمع
زيادى را با آن گمراه و گروه بسيارى را هدايت مى كند، ولى تنها فاسقان را
با آن گمراه مى سازد!.
شاءن نزول و وجه تشبيه
جمعى
از مفسّران از ابن عباس درباره شاءن نزول آيه فوق چنين نقل كرده اند:
هنگامى كه خداوند در آيات گذشته پيرامون اوصاف منافقين ، دو مثال (آتش و
باران ) را بيان كرد، منافقين گفتند: خداوند برتر و بالاتر از اين است كه
چنين مثالهايى بزند، و به اين طريق در وحى بودن قرآن اظهار ترديد كردند. در
اين موقع ، آيه بالا نازل شد و به آنها پاسخ داد. بعضى ديگر گفته اند:
هنگامى كه در آيات قرآن ، مثالهايى به ذباب مگس و عنكبوت نازل گرديد، جمعى
از مشركان اين موضوع را بهانه قرار داده ، زبان به اعتراض گشودند و مسخره
كردند كه اين چگونه وحى آسمانى است كه سخن از عنكبوت و مگس مى گويد؟ آيه
فوق نازل شد و با تعبيراتى زنده به آنها جواب داد. خداوند مى خواهد با اين
مثال ظرافت آفرينش را براى مؤ منان بيان كند، تفكّر در باره اين موجود
ظاهراً ضعيف كه خدا آن را شبيه فيل آفريده است ، انسان را متوجه عظمت
آفريدگار مى سازد. براى اينكه خرطوم پشه همانند خرطوم فيل ، تو خالى است و
با نيروى مخصوصى خون را به خود جذب مى كند؛ اين لوله ظريفترين سرنگهاى
دنياست و سوراخ درون آن فوق العاده باريك است .
4 . مَثَل چوپان و گوسفندان
وَمَثَلُ
الَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ الَّذِى يَنْعِقُ بِمَا لاَيَسْمَعُ إِلا
دُعَآءً وَنِدَآءً صُمُّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَيَعْقِلُونَ مثال (تو در
دعوت ) كافران مثال كسى است كه گوسفندان و حيوانات را براى نجات از چنگال
خطر صدا مى زند؛ ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمى شنوند؛ و حقيقت و مفهوم
گفتار او را درك نمى كنند. اين كافران ، در واقع كر و لال و نابينا هستند؛
از اين رو چيزى نمى فهمند!.
وجه تشبيه
طبق نظر
بيشتر مفسّران ، خداوند متعال در اين آيه كافران متعصّب را كه از سنّتهاى
غلط پيشينيان خود، كور كورانه تقليد مى كنند، به گوسفند و ديگر حيوانات
تشبيه كرده است كه از نهيبهاى چوپان خيرخواه جز سر و صدا چيزى نمى فهمند؛
مثلاً: چوپان از راه دلسوزى به گوسفندانى كه از گله جدا شده اند، نهيب مى
زند و مى گويد: از گله دور نشويد كه طعمه گرگ مى گرديد، ولى گوسفندان از
محتواى كلمات و جمله ها چيزى نمى فهمند و اگر گاهى عكس العملهايى نشان مى
دهند، بيشتر به خاطر تن صدا و طرز اداى كلمات است . بنا بر اين وجه شباهت
در اين تشبيه نفهمى و گنگى شنونده است . وجه شباهت ميان كافران و گوسفندان
از يك جهت همان تقليدهاى كور كورانه و پيروى هاى بى دليل است زيرا در ميان
گوسفندان تقليد و پيروى چشم و گوش بسته امر طبيعى است ، چنان كه گفته اند:
5 - مَثَل باغ حاصلخيز
وَمَثَلُ
الَّذِينَ يُنفِقُونَ اءَمْوَا لَهُمُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ
وَتَثْبِيتًا مِّنْ اءَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ اءَصَابَهَا
وَابِلٌ فََاتَتْ اءُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ
فَطَلُّ(
وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ و مثل كسانى كه اموال خود را براى
خوشنودى خدا و تثبيت (ملكات انسانى ) در روح خود انفاق مى كنند، همچون باغى
است كه در نقطه بلندى باشد و بارانهاى درشت به آن برسد (و از هواى آزاد و
نور آفتاب به حدّ كافى بهره گيرد) و ميوه خود را دو چندان دهد (كه هميشه
شاداب و باطراوت است ) و خداوند به آنچه انجام مى دهيد، بيناست .
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه انفاقهاى خالص را به باغ مرتفع و حاصلخيزى تشبيه كرده است كه در برابر نسيم آزاد و آفتاب قرار گرفته باشد
6- مَثَل باران و سنگ صاف
يََّاءَيُّهَا
الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَتُبْطِلُواْ صَدَقَتِكُم بِالْمَنِّ وَالاَْذَى
كَالَّذِى يُنفِقُ مَالَهُ رِئَآءَ النَّاسِ وَلاَيُؤْمِنُ بِاللَّهِ
وَاليَوْمِ الاَْخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ
فَاءَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لا يَقْدِرُونَ عَلَى شَىْءٍ
مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللَّهُ لاَيَهْدِى ا لْقَوْمَ ا لْكَفِرِينَ.)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بخششهاى خود را با منّت و آزار باطل نسازيد!
همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم ، انفاق مى كند و ايمان
به خدا و روز رستاخيز نمى آورد؛ و (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن
(قشر نازكى از) خاك باشد؛ (و بذرهايى در آن افشانده شود) و رگبار باران به
آن برسد (و همه خاكها و بذرها را بشويد!) و آن را صاف (و خالى از خاك و
بذر) رها كند. آنها از كارى كه انجام داده اند، چيزى به دست نمى آورند و
خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى كند.
وجه تشبيه
خداوند
متعال در اينجا اعمال ريا كارانه و انفاقهاى آميخته با منّت و آزار
انسانهاى سنگدل و قسى القلب را به قشر خاكى تشبيه كرده است
7- مَثَل بذر پر بركت
مَثَلُ
الَّذِينَ يُنفِقُونَ اءَمْوَا لَهُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ
حَبَّةٍ اءَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّاْ ئَةُ
حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَعِفُ لِمَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَا سِعٌ عَلِيمٌ مثل
كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند بذرى هستند كه هفت
خوشه بروياند؛ كه در هر خوشه ، يكصد دانه باشد؛ و خداوند آن را براى هركس
بخواهد (وشايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى كند؛ و (فضل و بخشش )
خدا وسيع و (او به همه چيز) آگاه است .
وجه تشبيه طبق نظر بسيارى از مفسّران ، مالى كه در راه خدا انفاق شود، در اين آيه به بذر گندمى تشبيه شده كه هفت خوشه از آن برويد و در هر خوشه يكصد دانه گندم باشد و در نتيجه محصول هفتصد برابر اصل مى شود.
8- مَثَل گردباد آتشبار
اءَيَوَدُّ
اءَحَدُكُمْ اءَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَاءَعْنَابٍ
تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الاَْنْهَرُ لَهُ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَا تِ
وَاءَصَابَهُ ا لْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَآءُ فَاءَصَابَهَآ
إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَا لِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ
الاَْيَتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ
آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى
از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زير درختان آن ، نهرها در جريان
باشند و براى او در آن (باغ از هر گونه ميوه اى وجود داشته باشد درحالى كه
به سن پيرى رسيده و فرزندانى (كوچك و) ضعيف دارد (در اين هنگام ) گردبادى
(كوبنده ) كه در آن آتش (سوزانى ) است به آن برخورد كند و شعله ور گردد و
بسوزد! (اين گونه است حال كسانى كه انفاقهاى خود را با ريا و منّت و آزار
باطل مى كنند) اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد؛ شايد
بينديشيد (و با انديشه ، راه حق را بيابيد .
وجه تشبيه در اين آيه حال كسانى كه عمل نيكى انجام مى دهند و سپس با ريا كارى و منّت و اذيّت و آزار، آن را از بين مى برند، به حال كسى تشبيه شده
9 - مَثَل آفرينش عيسى و آدم عليهما السّلام
إِنَّ
مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ
قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ ا لْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَتَكُن مِّنَ ا
لْمُمْتَرِينَ.
مثل آفرينش ) عيسى در نزد خدا، همچون مثل آدم است كه او
را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: موجود باش ! او هم فوراً موجود شد.
(بنا بر اين ولادت مسيح بدون پدر، هرگز دليل بر الوهيّت او نيست ). اينها
حقيقتى است از جانب پروردگار تو؛ بنا بر اين ، از ترديد كنندگان مباش !.
وجه تشبيه مسيحيان ولادت غير عادى حضرت مسيح را دليل بر الوهيّت وى دانسته اند ولى خداوند با ذكر مثالى ساده و روان در پاسخ آنان فرمود: ولادت عيسى از جهت غير طبيعى بودن ، در نزد خدا همانند ولادت آدم ابوالبشر است كه او را بدون پدر و مادر از خاك آفريد؛ قصّه آفرينش آدم از خلقت مسيح شگفت انگيزتر است . زيرا آدم بدون پدر و مادر آفريده شده ، در صورتى كه عيسى بدون پدر از مادر متولّد شد،
10- مَثَل باد سموم و كشتزار
مَثَلُ
مَايُنفِقُونَ فِى هَذِهِ ا لْحَيَوةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا
صِرُّ اءَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوَّاْ اءَنفُسَهُمْ فَاءَهْلَكَتْهُ
وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَكِنْ اءَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ آنچه آنها
(مشركان و كافران ) در اين زندگى پست دنيوى انفاق مى كنند همانند باد
سوزانى است كه به زراعت مردمى كه بر خود ستم كرده بوزد و آن را نابود سازد،
خدا به آنها ستم نكرده بلكه آنان بر خود ستم مى كنند.
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه انفاق و بخششهاى مشركان و كافران و يا رياكاران را به باد سمومى تشبيه كرده است كه بر كشت و زرع افراد ستمكار بوزد و آن را خشك كند. تشبيه فوق در حقيقت در ميان دو چيز است : يكى تشبيه انفاق به زراعت بى موقع و در غير محل مناسب و ديگرى تشبيه انگيزه هاى انفاق به بادهاى سرد و سوزان . به هر صورت وجه شباهت در اين تشبيه ضايع شدن و هدر رفتن زحمت است .
11- مَثَل خوردن گوشت برادر مرده
...
وَلاَ يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا اءَيُحِبُّ اءَحَدُكُمْ اءَن يَاءْكُلَ
لَحْمَ اءَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ... . و هيچ يك از شما ديگرى را
غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟!
(به يقين همه شما از اين امر كراهت داريد.
وجه تشبيه در اين آيه ، غيبت به خوردن گوشت برادر مرده خود تشبيه شده است ! يعنى آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن اوست و ريختن اين آبرو به وسيله غيبت و افشاى اسرار پنهانى همانند خوردن گوشت بدن اوست .
12- مَثَل نور و ظلمات
اءَوَ
مَن كَانَ مَيْتًا فَاءَحْيَيْنَهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِى بِهِى
فِى النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِى الظُّلُمَتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا
كَذَا لِكَ زُيِّنَ لِلْكَفِرِينَ مَاكَانُواْ يَعْمَلُونَ. آيا كسى كه
مرده بود سپس او را زنده كرديم و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان
مردم راه برود، همانند كسى است كه در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! اين
گونه براى كافران ، اعمال (زشتى ) كه انجام مى دادند، تزيين شده (و زيبا
جلوه كرده )است .
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه انسان مؤ من را به آدم زنده اى تشبيه كرده است كه در پرتو نور ايمان در ميان مردم ، راه مى رود و شخص كافر را به مرده اى تشبيه نموده كه در امواج ظلمتها و تاريكيها فرو رفته و هرگز از آن خارج نمى گردد.
13- مَثَل زمين نرم و زمين شوره زار
وَا
لْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِى وَالَّذِى
خَبُثَ لاَيَخْرُجُ إِلا نَكِدًا كَذَا لِكَ نُصَرِّفُ الاَْيَتِ لِقَوْمٍ
يَشْكُرُونَ
و سرزمين پاكيزه (و شيرين ) گياهش به فرمان پروردگار مى
رويد؛ اما سرزمين بد طينت (و شوره زار) جز گياه ناچيز و بى ارزش از آن نمى
رويد؛ اين گونه ، آيات (خود) را براى آنها كه شكر گزارند بيان مى كنيم
وجه تشبيه از ابن عبّاس و مجاهد و حسن كه از مفسّران صدر اسلام هستند، روايت شده است كه :
خداوند
متعال اين مثل را براى مؤ من و كافر زده است . دل مؤ من را به زمين پاكيزه
و آماده و دل كافر را به زمين شوره زار تشبيه كرده است .
14- مَثَل سگ هار
وَاتْلُ
عَلَيْهِمْ نَبَاءَ الَّذِىَّ ءَاتَيْنَهُ ءَايَتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا
فَاءَتْبَعَهُ الشَّيْطَنُ فَكَانَ مِنَ ا لْغَاوِينَ وَلَوْ شِئْنَا
لَرَفَعْنَهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ اءَخْلَدَ إِلَى الاْرْضِ وَاتَّبَعَ
هَوَلهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ ا لْكَلْب إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ
اءَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّا لِكَ مَثَلُا لْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ
بَِايَتِنَا فَاقْصُصِا لْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ سَآءَ
مَثَلاًا لْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايَتِنَا وَاءَنفُسَهُمْ
كَانُواْ يَظْلِمُونَ
و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را
به او داديم ؛ ولى (سر انجام ) خود را ازآن تهى ساخت و شيطان بر او دست
يافت و از گمراهان شد. و اگر مى خواستيم (مقام او را با اين آيات (و علوم و
دانشها) بالا مى برديم ، ولى او به پستى گراييد و از هواى نفس خويش پيروى
كرد! مَثَل او همچون سگ (هار) است كه اگر به او حمله كنى ، دهانش را باز و
زبانش را برون خواهد كرد و اگر او را به حال خود واگذارى ، باز همين كار را
مى كند. اين مَثَل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ اين داستانها را
براى آنها بازگو كن ، شايد بينديشند (و بيدار شوند) چه بد مثلى دارند گروهى
كه آيات ما را تكذيب كردند و تنها آنها به خودشان ستم مى كردند.
وجه تشبيه اين مثل در باره دانشمندى است كه نخست در صف مؤ منان بوده و حامل آيات و علوم الهى گشته آنچنان كه هيچ كس فكر نمى كرد، روزى منحرف شود، اما سرانجام دنيا پرستى و پيروى از هواى نفس چنان به سقوطش كشانيد كه در صف گمراهان و پيروان شيطان قرار گرفت . و خداوند اين شخص را به سگ هار تشبيه كرده است كه بر اثر بيمارى هارى حالت عطش كاذب به او دست مى دهد و در هيچ حال سيراب نمى شود و پيوسته دهانش باز و زبانش بيرون است و لَهْ لَهْ مى كند.
15- مَثَل بناى محكم و بناى سست
اءَفَمَنْ
اءَسَّسَ بُنْيَنَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَا نٍ خَيْرٌ اءَم
مَّنْ اءَسَّسَ بُنْيَنَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِى فِى
نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لاَيَهْدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِينَ لاَيَزَالُ
بُنْيَنُهُمُ الَّذِى بَنَوْاْ رِيبَةً فِى قُلُوبِهِمْ إِلاَّ اءَن
تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ آيا كسى كه شالوده آن
(مسجد) را بر پرهيز از خدا و خشنودى او بنا كرده بهتر است ، يا كسى كه اساس
آن را بر كنار پرتگاه سستى بنا نموده كه ناگهان در آتش دوزخ فرو مى ريزد
؟! و خداوند گروه ستمگران را هدايت نمى كند! اما اين بنايى را كه آنها
نهاده اند، همواره به صورت يك وسيله شك و ترديد، در دلهايشان باقى مى ماند؛
مگر اينكه دلهايشان پاره پاره شود (و بميرند، وگرنه ، هرگز از دل آنها
بيرون نمى رود) و خداوند دانا و حكيم است !.
شاءن نزول آيات بالا و دو آيه قبل از آن درباره منافقان نازل شده كه به قصد تفرقه و افساد اقدام به تاءسيس مسجدى در نزديكى مسجد قبا كردند كه قرآن آن را مسجد ضرار ناميد و پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و سلّم طبق دستور خداوند آنرا خراب نمود و محلّ آنرا مركز ريختن زباله هاى شهر قرار داد. خداوند متعال در اين جا طرز تفكّر و عمل و برنامه مؤ سّسان اين دو مسجد قبا و ضرار را باهم مقايسه مى كند
16- مَثَل تجارت مجاهدان
إِنَّ
اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اءَنفُسَهُمْ واءَمْوَا لَهُم
بِاءَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ
وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِى التَّوْرَلةِ وَالاِْنجِيلِ
وَالْقُرْءَانِ وَمَنْ اءَوْفَى بِعَهدِهِى مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ
بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُم بِهِى وَذَا لِكَ هُوَ الْفَوْزُ
الْعَظِيمُ خداوند جانها و اموال مؤ منان را مى خرد كه (در برابرش ) بهشت
براى آنان باشد؛ (به اينگونه كه ): در راه خدا پيكار مى كنند، مى كشند و
كشته مى شوند؛ اين وعده حقى است بر خدا، كه در تورات و انجيل و قرآن آمده و
چه كسى از خدا به عهدش وفادار تر است ؟! اكنون بشارت باد بر شما به داد و
ستدى كه با خدا كرده ايد؛ و اين است آن پيروزى بزرگ .
وجه تشبيه در اين مثال
خداوند متعال خود را به خريدار و مؤ منان و مجاهدان را به فروشنده تشبيه
كرده است كه كالاى مورد معامله جانها و اموال آنان است . از آنجا كه در هر
معامله در حقيقت پنج ركن اساسى وجود دارد كه عبارتند از: خريدار، فروشنده ،
متاع ، قيمت و سند معامله ، خداوند در اين آيه به تمام اين اركان اشاره
كرده است . خودش را خريدار و مؤ منان را فروشنده و جانها و اموال را متاع و
بهشت را ثمن بها و سه كتاب آسمانى تورات ، انجيل و قرآن را سند اين معامله
قرار داده است .
بعضى از بزرگان واسطه و ميانجى ميان خريدار و فروشنده
را نيز بدان افزوده و گفته اند: دلاّل اين معامله پيامبر بزرگوار اسلام
است. جالب اينكه پس از انجام مراسم اين معامله ، همانگونه كه در ميان تجارت
كنندگان معمول است كه به طرف مقابل تبريك مى گويند و اظهار مى دارند كه
خيرش را ببينى ،
17- مَثَل زندگى و آب
إِنَّمَا
مَثَلُ الْحَيَوا ةِ الدُّنْيَا كَمَاَّءٍ اءَنزَلْنَهُ مِنَ السَّمَاَّءِ
فَاخْتَلَطَ بِهِى نَبَاتُ الاَْرْضِ مِمَّا يَاءْكُلُ النَّاسُ
والاَْنْعَمُ حَتَّىَّ إِذَ آ اءَخَذَتِ الاَْرْضُ زُخْرُفَهَا
وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ اءَهْلُهَاَّ اءَنَّهُمْ قَدِرُونَ عَلَيْهَاَّ
اءَتَيهَاَّ اءَمْرُنَا لَيْلاً اءَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَهَا حَصِيدا
كَاءَن لَّمْ تَغْنَ بِالاَْمْسِ كَذَا لِكَ نُفَصِّلُ الاَْيَتِ لِقَوْمٍ
يَتَفَكَّرُونَ مثل زندگى دنيا، همانند آبى است كه از آسمان نازل كرده ايم ؛
كه بر اثر آن گياهان (گوناگون ) زمين كه مردم و چهارپايان از آن مى خورند،
مى رويد تا زمانى كه زمين ، زيبايى خود را (از آن )گرفته و تزيين مى گردد،
و اهل آن مطمئن مى شوند كه مى توانند از آن بهره مند گردند؛ (ناگهان )
فرمان ما شب هنگام يا در روز (براى نابودى آن ) فرا مى رسد؛ (سرما يا صاعقه
اى را بر آن مسلّط مى سازيم ) و آنچنان آن را درو مى كنيم كه (گويى ) هرگز
(چنين كشتزارى ) نبوده است اين گونه آيات خود را براى گروهى كه تفكر مى
كنند،شرح مى دهيم
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه زندگى زود گذر و پر زرق و برق دنيا را به آب بارانى تشبيه كرده است كه بر سرزمينهاى آماده فرو ريزد و انواع گياهان از آن برويد آرى ، چنين است ماجراى زندگى انسانها به خصوص در عصر و زمان ما كه گاه يك زلزله يا يك جنگ چند ساعته ، چنان يك شهر آباد و خرّم را در هم مى كوبد كه چيزى جز يك ويرانه يا يك مشت اجساد قطعه قطعه شده باقى نمى گذارد. وه ! چه غافلند مردمى كه به چنين زندگى ناپايدار دل خوش كرده اند؟!
18- مَثَل كور و بينا، كر و شنوا
مَثَلُ
ا لْفَرِيقَيْنِ كَالاَْعْمَى وَا لاَْصَمِّ وَا لْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ
هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً اءَفَلاَ تَذَكَّرُونَ مثل اين دو گروه (مؤ
منان و منكران ) مثل نابينا و كر و بينا و شنواست ؛ آيا اين دو همانند
يكديگرند؟! آيا پند نمى گيريد؟!.
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه كافران و منكران حقايق را به آدم كور و كر و مؤ منان را به انسان بينا و شنوا تشبيه كرده است . وجه تشابه در كافران نديدن و نشنيدن حقايق و در مؤ منان ديدن و شنيدن آن است .
19- مَثَل كف دست و آب
لَهُ
دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِى لاَيَسْتَجِيبُونَ
لَهُم بِشَىْءٍ إِلا كَبَسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاَّءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ
وَمَا هُوَ بِبَلِغِهِى وَمَا دُعَاَّءُ الْكَفِرِينَ إِلا فِى ضَلَلٍ.
دعوت حق از آن اوست و كسانى كه (مشركان ) غير از خدا را مى خوانند به دعوت
آنها پاسخ نمى گويند! آنها همچون كسى هستند كه كفهاى دست خود را به سوى آب
مى گشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد. و دعاى كافران ، جز در
ضلال (و گمراهى ) نيست .
وجه تشبيه طبق نظر اكثر مفسّران ، خداوند متعال در اين آيه ، مشركان و افرادى كه غير خدا را مى خوانند، به آدم تشنه اى تشبيه كرده است كه بر كنار آبى كه سطح آن از دسترس او دور است ، نشسته و به آن اشاره مى كند، به اين اميد كه آب به دهان او برسد! بديهى است كه هرگز آب به دهانش نخواهد رسيد. اين آرزو چون خواب و پندار بيهوده اى بيش نيست ، چنين كارى جز از يك انسان ساده لوح و ديوانه سر نمى زند!
20- مَثَل آب و كف
اءَنزَلَ
مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ اءَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ
السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِى النَّارِ
ابْتِغَآءَ حِلْيَةٍ اءَوْ مَتَعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَا لِكَ يَضْرِبُ
اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَطِلَ فَاءَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَآءً
وَاءَمَّا مَايَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الاَْرْضِ كَذَا لِكَ
يَضْرِبُ اللَّهُ الاَْمْثَالَ خداوند از آسمان آبى فرستاد و از هر درّه و
رودخانه اى به اندازه آنها سيلابى جارىشد، سپس سيل بر روى خود كفى حمل كرد؛
و از آنچه (در كوره ها) براى به دست آوردنزينت آلات يا وسايل زندگى ، آتش
روى آن روشن مى كنند نيز كفهايى مانند آن به وجودمى آيد خداوند، حق و باطل
را چنين مثل مى زند! امّا كفها به بيرون پرتاب مى شوند ولىآنچه به مردم سود
مى رساند [ آب يا فلز خالص ] در زمين مى ماند؛ خداوند اين چنينمثال مى
زند.
وجه تشبيه
خداوند
متعال در اينجا براى حقّ و باطل مثلى زده و حق را به آب صاف زلال (و ماده
خالص طلا و نقره ) تشبيه كرده كه هميشه مفيد و سودمند است و باطل را به
كفهاى روى آب (و اجرام بى خاصيّت فلزّات تشبيه نموده است . وجه شباهت در
حقّ سودمندى و ثبات و پايدارى و در باطل بى خاصيتى و ناپايدارى است .
21- مَثَل خاكستر و تندباد
مَّثَلُ
الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ اءَعْمَلُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ
الرِّيحُ فِى يَوْمٍ عَاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَى
شَىْءٍ ذَا لِكَ هُوَ الضَّلَلُ الْبَعِيدُ اعمال كسانى كه بر پروردگارشان
كافر شدند، همچون خاكسترى است در برابر تند باد در يك روز طوفانى ! آنها
توانايى ندارند كمترين چيزى از آنچه را كه انجام داده اند به دست آورند؛ و
اين همان گمراهى دور و درازى است .
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه اعمال كافران را به خاكسترى تشبيه كرده است كه در برابر تند باد در يك روز طوفانى قرار گرفته باشد. همانگونه كه باد خاكستر را پراكنده مى سازد و جمع آورى آن براى هيچ كس مقدور نيست ، همين گونه اعمال كافران پراكنده و نابود مى گردد و اثرى از آن باقى نمى ماند.
22- مَثَل درخت پاكيزه و درخت ناپاك
اءَلَمْ
تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثلا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ
طَيِّبَةٍ اءَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِى السَّمَاَّءِ تُؤْتِىَّ
اءُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الاَْمْثَالَ
لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ
كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الاَْرْضِ مَالَهَا مِن
قَرَارٍ يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ
فِى الْحَيَوا ةِ الدُّنْيَا وَفِى الاَْخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ
الظَّلِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَايَشَاَّءُ آيا نديدى چگونه خداوند كلمه
طيّبه (و گفتار پاكيزه ) را به درخت پاكيزه اى تشبيه كرده كه ريشه آن (در
زمين ) ثابت و شاخه آن در آسمان است ؟! اين درخت ميوه هاى خود را هر زمان
به اذن پروردگارش مى دهد و خداوند براى مردم مَثَلها مى زند، شايد متذكر
شوند و پند گيرند و همچنين ) كلمه خبيثه (و سخن آلوده ) را به درخت ناپاكى
تشبيه كرده كه از روى زمين بركنده شده و قرار و ثباتى ندارد خداوند كسانى
را كه ايمان آوردند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان ، استوار مى دارد؛ هم
در اين جهان و هم در سراى ديگر! و ستمگران را گمراه مى سازد (و لطف خود را
از آنها مى گيرد) خداوند هر كار را بخواهد و مصلحت بداند انجام مى دهد.
وجه تشبيه خداوند
متعال در آيات بالا، كلمه توحيد (يعنى اعتقاد راسخ و ايمان راستين به
يگانگى اش ) را به درختى تشبيه كرده كه ريشه آن ثابت و مستحكم و شاخه هاى
آن سر به آسمان كشيده و داراى ميوه هميشگى است . همچنين كلمه كفر (يعنى
عقيده سست و باطل ) را به درخت بى ريشه و بى پايه اى تشبيه نموده است كه از
روى زمين كنده شده و در برابر طوفانها، هر روز و هر لحظه به گوشه اى پرتاب
مى شود و هيچ گونه قرار و ثباتى از خود ندارد.
23- مَثَل برده و آزاد
ضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلاً عَبْدًا مَّمْلُوكًا لا يَقْدِرُ عَلَى شَىْءٍ وَمَن
رَّزَقْنَهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا
وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ ا لْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ اءَكْثَرُهُمْ
لاَيَعْلَمُونَ خداوند مثالى زده : برده مملوكى را كه قادر بر هيچ چيز نيست
؛ و انسان (با ايمانى ) را كه از جانب خود، رزقى نيكو به او بخشيده ايم و
او پنهان و آشكار از آنچه خدا به او داده ، انفاق مى كند. آيا اين دو نفر
يكسانند؟! ستايش ويژه خداست ، ولى اكثر آنها نمى دانند.
وجه تشبيه خداوند
متعال در اينجا مشركان را به برده مملوكى كه توانايى هيچ چيز را ندارد و مؤ
منان را به انسان آزاد و توانگرى كه از امكانات خدا دادى همگان را بهره
مند مى سازد، تشبيه كرده است . آنگاه اين دو را با هم مقايسه نموده ، مى
گويد: (هَلْ يَسْتَوُونَ)؛ آيا اين دو مساوى و برابرند؟!.
24- مَثَل گنگ مادر زاد و انسان سالم
وَضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلَيْنِ اءَحَدُهُمَاَّ اءَبْكَمُ لاَيَقْدِرُ عَلَى
شَىْءٍ وَهُوَ كَلُّ عَلَى مَوْلَلهُ اءَيْنَمَا يُوَجِّههُ لاَيَاءْتِ
بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِى هُوَ وَمَن يَاءْمُرُبِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى
صِرَا طٍ مُّسْتَقِيمٍ و خداوند (براى مشرك و مؤ من ) مثال (ديگرى ) زده
است : دو نفر را، كه يكى از آن دو، گنگ مادر زاد است و قادر بر هيچ كارى
نيست و سربار صاحبش مى باشد؛ او را در پى هر كارى بفرستد، خوب انجام نمى
دهد، آيا چنين انسانى با كسى كه امر به عدل و داد مى كند و بر راهى راست
قرار دارد، مساوى است ؟.
وجه تشبيه به دنبال
مثال پيش كه خداوند متعال مشركان را به برده مملوك و مؤ منان را به آزاده
توانگر تشبيه كرده بود، دگر بار مثال گوياى ديگرى مى زند و بت پرست را به
گنگ مادر زادى كه در عين حال برده و ناتوان است و فرد با ايمان را به انسان
آزادى كه همواره به عدل و داد دعوت مى كند، تشبيه نموده است .
25- مَثَل منطقه امن
وَضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَبِنَّةً يَاءْتِيهَا
رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِاءَنْعُمِ اللَّهِ
فَاءَذَا قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ ا لْجُوعِ وَا لْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ
يَصْنَعُونَ وَلَقَدْ جَاَّءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ
فَاءَخَذَهُمُ ا لْعَذَابُ وَهُمْ ظَلِمُونَ
خداوند براى آنان كه كفران
نعمت مى كنند) مَثَلى زده است : منطقه آبادى كه امن و آرام و مطمئن بود؛ و
همواره روزيش از هر جا مى رسيد؛ اما به نعمتهاى خدا ناسپاسى كردند؛ و
خداوند به خاطر اعمالى كه انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر
اندامشان پوشانيد. پيامبرى از خود آنها به سراغشان آمد، او را تكذيب كردند و
در نتيجه عذاب الهى آنها را فرا گرفت در حالى كه ظالم بودند!.
26- مَثَل زندگى دنيا و گياه
وَاضْرِبْ
لَهُمْ مَّثَلَ ا لْحَيَوا ةِ الدُّنْيَا كَمَاَّءٍ اءَنزَلْنَهُ مِنَ
السَّمَاَّءِ فَاخْتَلَطَ بِهِى نَبَاتُ ا لاَْرْضِ فَاءَصْبَحَ هَشِيمًا
تَذْرُوهُ الرِّيَحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ مُّقْتَدِرًا اى
پيامبر!) زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مى
فرستيم ؛ و به وسيله آن ، گياهان زمين
27- مَثَل مگس
يََّاءَيُّهَا
النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ
مِن دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُواْذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُواْ لَهُ
وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ
الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ اى مردم ! مَثَلى زده شده است ، گوش به آن فرا
دهيد: كسانى را كه غير از خدا مى خوانيد، هرگز نمى توانند مگسى بيافرينند،
هرچند براى اين كار دست به دست هم دهند! (نه تنها توان آفريدن مگس را
ندارند بلكه ) هرگاه مگس چيزى از آنها بربايد نمى توانند آنرا باز پس
گيرند! هم اين طلب كنندگان ناتوانند و هم آن مطلوبان (هم اين عابدان ، هم
آن معبودان!.
وجه تشبيه خداوند متعال در اين مثل ، شدّت ضعف و ناتوانى بتان و بت پرستان را ترسيم نموده ، مى فرمايد: اين بتهايى كه شما آنها را معبود خود قرار داده ايد و آنها را حاكم بر سرنوشت خويش و حلاّ ل مشكلات خود مى دانيد، هرگز نمى تواند موجود ضعيفى همچون مگس بيافرينند، هرچند بتها و همه معبودهاى بى جان و جاندار همچون فرعونها و نمرودها و حتى همه دانشمندان و متفكّران و مخترعان دست به دست هم بدهند، قادر بر آفرينش مگسى نيستند، نه تنها توان اين كار را ندارند، بلكه اگر مگسى چيزى از آنها بربايد، نمى توانند آنرا باز پس گيرند.
28- مَثَل چراغ و چراغدان
اللَّهُ
نُورُ السَّمَوَا تِ وَالاَْرْضِ مَثَلُ نُورِهِى كَمِشْكَوا ةٍ فِيهَا
مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَاءَنَّهَا كَوْكَبٌ
دُرِّىُّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَرَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ
وَلاَغَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىَّءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ
نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِى مَن يَشَآءُ
وَيَضْرِبُ اللَّهُ الاَْمْثَلَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ
عَلِيمٌ خداوند نور آسمانها وزمين است ، مَثَل نورخداوند همانند چراغدانى
است كه درآن چراغى پرفروغ ) باشد، آن چراغ در حُبابى قرارگيرد، حبابى شفّاف
ودرخشنده همچون يك ستاره فروزان ، اين چراغ با روغنى افروخته مى شود كه از
درخت پر بركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى ؛ (آن چنان روغنش
صاف و خالص است كه ) نزديك است بدون تماس با آتش شعله ور شود؛ نورى است
برفراز نورى وخدا هركس را بخواهد به نور خود هدايت مى كند وبراى مردم
مثلهامى زند وخداوند به هرچيزى داناست .
وجه تشبيه
در اين
آيه شريفه ، نور الهى كه همان نور هدايت و ايمان است به چراغدانى تشبيه
شده است كه در آن چراغى پر فروغ باشد و آن چراغ در شيشه اى بلورين قرار
گيرد و با روغنى صاف و خالص يعنى روغن درخت زيتون افروخته شود. بدين ترتيب
چهار عامل براى استفاده كامل از نور چراغ ذكر شده است :
1 مشكاة ، يعنى چراغدان و محفظه اى كه در قديم معمول بود و چراغها را براى محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن مى نهادند.
2 زُجاجة ،
يعنى شيشه بلورين و حبابى كه روى چراغ گذاشته مى شد تا هم شعله را محافظت
كند و هم گردش هوا را از طرف پايين به بالا تنظيم نمايد تا بر نور و
روشنايى شعله بيفزايد.
3 مصباح ، يعنى خود چراغ كه مركز پيدايش نور بر فتيله آن است .
4 مادّه انرژى زا، كه عبارت است از همان روغن درخت مبارك زيتون .
29- مَثَل سراب و ظلمات
وَالَّذِينَ
كَفَرُوَّاْ اءَعْمَلُهُمْ كَسَرَابِ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمَْانُ
مَآءً حَتَّىَّ إِذَا جَآءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيًْا وَوَجَدَ اللَّهَ
عِندَهُ فَوَفَّلهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ اءَوْ
كَظُلُمَتٍ فِى بَحْرٍ لُّجِّىٍّ يَغْشهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِى مَوْجٌ
مِّن فَوْقِهِى سَحَابٌ ظُلُمَتُ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَ آ اءَخْرَجَ
يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرلَهَا وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا
فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ
و كسانى كه كافر شدند، اعمالشان همچون سرابى است
در يك كوير، كه انسان تشنه آن را از دور آب مى پندارد، اما هنگامى كه به
سراغ آن مى آيد، چيزى نمى يابد! و خدا را نزد آن مى يابد! كه حساب او را به
طور كامل مى دهد و خداوند سريع الحساب است ! يا همچون ظلماتى است در يك
درياى عميق و پهناور كه موج آن را پوشانيده ، و بر فراز آن موج ديگرى ، و
بر فراز آن ابرى تاريك است ؛ ظلمتهايى است يكى بر فراز ديگرى آنگونه كه هر
گاه دست خود را خارج كند، ممكن نيست آن را ببيند! و كسى كه خدا نورى برايش
قرار نداده ، نورى براى او نيست
وجه تشبيه خداوند متعال در آيات گذشته ، ويژگيهاى ايمان و مؤ منان را در قالب مثل نور ترسيم نموده است و به دنبال آن براى تكميل بحث و مقايسه ميان نور و ظلمت و ايمان و كفر، حالات كافران و منافقان را در ضمن دو مثال مجسّم فرموده است . در مثل اوّل ، اعمال آنان را به سراب و آب نمايى تشبيه كرده است كه انسان تشنه در كوير آن را از دور آب مى پندارد و به سراغ آن مى رود، ولى هر چه به دنبال آن مى رود، چيزى نمى يابد. وجه تشبيه در اين مثل پندار بيهوده و حسرت و ناكامى است ؛
30- مَثَل عنكبوت
مَثَلُ
الَّذِينَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ اءَوْلِيَآءَ كَمَثَلِ
الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ اءَؤْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ
العنكبوتِ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ
مِن دُونِهِى مِن شَىْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَتِلْكَ
الاَْمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَآ يَعْقِلُهَآ إِلا الْعَلِمُونَ
مَثَل كسانى كه غير از خدا را اولياى خود بر گزيدند مَثَل عَنكَبوت است كه
خانه اى براى خود انتخاب كرده ؛ در حالى كه سست ترين خانه ها، خانه عنكبوت
است اگر مى دانستند خداوند آنچه را كه غير از او مى خوانند، مى داند و او
شكست ناپذير و حكيم است اينها مثالهايى است كه ما براى مردم مى زنيم و جز
دانايان آن را درك نمى كنند.
وجه تشبيه در اين جا معبودهاى باطل و اوليا و رهبران غير الهى ، به خانه عنكبوت تشبيه شده اند كه سست ترين و بى پايه ترين خانه هاست ، زيرا نه ديوار دارد و نه سقف و نه در و پيكر كه بتواند صاحبش را از گرما و سرما و غيره حفظ كند و به اندازه اى سست است كه با اندك بادى مى لرزد و تار و پودش در هم مى ريزد. افرادى كه به غير خدا تكيه نموده و سرپرستانى ، جز رهبران الهى براى خود برمى گزينند، به خود عنكبوت تشبيه گرديده اند كه چنين خانه سستى براى خويش اتّخاذ مى كند. بنا بر اين ، وجه شباهت در اين تشبيه سستى و بى اعتبارى است .
31- مَثَل اصحاب قريه
وَاضْرِبْ
لَهُم مَّثَلاً اءَصْحَبَ ا لْقَرْيَةِ إِذْ جَآءَهَا الْمُرْسَلُونَ إِذْ
اءَرْسَلْنَآ إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا
بِثَالِثٍ فَقَالُوَّاْ إِنَّآ إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ قَالُواْ مَآ
اءَنتُمْ إِلا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَآ اءَنزَلَ الرَّحْمَنُ مِن شَىْءٍ
إِنْ اءَنتُمْ إِلا تَكْذِبُونَ قَالُواْ رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّآ
إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ وَمَا عَلَيْنَآ إِلا ا لْبَلَغُ ا لْمُبِينُ
قَالُوَّاْ إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَبِن لَّمْ تَنتَهُواْ
لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ اءَلِيمٌ قَالُواْ
طََّبِرُكُم مَّعَكُمْ اءَبِن ذُكِّرْتُم بَلْ اءَنتُمْ قَوْمٌ
مُّسْرِفُونَ
و براى آنها اصحاب قريه (انطاكيه ) را مثال بزن ، هنگامى
كه فرستادگان خدا به سوى آنان آمدند؛ آنگاه كه دو نفر از رسولان را به سوى
آنها فرستاديم ، و آنها آن دو را تكذيب كردند؛ لذا براى تقويت آن دو، شخص
سوّمى فرستاديم ، آنها همگى گفتند: ما فرستادگان خدا به سوى شما هستيم .
آنها در جواب گفتند: شما جز بشرى همانند ما نيستيد، و خداوند رحمان چيزى
نازل نكرده ، شما فقط دروغ مى گوييد. (رسولان ما) گفتند: پروردگار ما آگاه
است كه ما قطعا فرستادگان (او) به سوى شما هستيم ، و بر عهده ما چيزى جز
ابلاغ آشكار نيست . آنان به (رسولان ) گفتند: ما شما را به فال بد گرفته
ايم (و وجود شما را شوم مى دانيم ) و اگر (از اين سخنان ) دست برنداريد،
شما را سنگسار خواهيم كرد و مجازات دردناكى از ما به شما خواهد رسيد.
(رسولان ) در پاسخ گفتند: شومى و (نحسى ) شما از خود شماست اگر درست
بينديشيد، بلكه شما گروهى اسرافكاريد
وجه تشبيه
اين
آيات و چندين آيه بعد كه مجموعاً 18 آيه مى شود، درباره سرگذشت چند تن از
پيامبران پيشين يا (مبلّغان و فرستادگان حضرت عيسى ع) است كه ماءمور هدايت
قوم بت پرستى بودند كه قرآن از آنها به عنوان (اءَصحابُ القَرْيَةِ) ياد
كرده است . آنها به مخالفت برخاسته و ماءموران الهى و مبلّغان دينى را
تكذيب و تهديد كردند و تعدادى از پيروان و ايمان آورندگان را كه نوشته اند
حدود چهل نفر بودند، به سخت ترين وضع شهيد نمودند كه از جمله آنان حبيب
نجّار، مؤ من آل ياسين بود و سرانجام دچار عذاب الهى شدند و صاعقه اى آمد و
همه آن مردم سركش را يك جا نابود كرد. خداوند به پيامبر اسلام مى فرمايد:
اين سرگذشت را به عنوان ضرب المثل و نمونه لجاجت و سركشى ، براى مردم مكّه
بازگو كن تا هم هشدارى باشد براى مشركان مكّه و هم مايه تسلّى و دلدارى
براى پيامبر و مؤ منان اندك آن روز، به هر حال تكيه بر اين سرگذشت در قلب
سوره ياسين كه خود قلب قرآن است ، به خاطر شباهت تامّى است كه با موقعيّت
مسلمانان آن روز دارد.
32- مَثَل غلام يك خواجه و غلام چند خواجه
ضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلاً رَّجُلاً فِيهِ شُرَكَآءُ مُتَشَكِسُونَ وَرَجُلاً
سَلَمًا لِّرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً ا لْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ
اءَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ خداوند مثالى زده است : مردى را كه برده و
مملوك شريكانى است كه در باره او پيوسته باهم به مشاجره مشغولند، و مردى كه
تنها تسليم يك نفر است ؛ آيا اين دو يكسانند؟! حمد، مخصوص خداست ، ولى
بيشتر آنان نمى دانند.
33- مَثَل ياران رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم
مُّحَمَّدٌ
رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ اءَشِدَّآءُ عَلَى ا لْكُفَّارِ
رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ تَرَلهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلاً
مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَا نًا سِيمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ اءَثَرِ
السُّجُودِ ذَا لِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْرَلةِ وَمَثَلُهُمْ فِى ا
لاِْنجِيلِ كَزَرْعٍ اءَخْرَجَ شَطَْهُ فََازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ
فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِى يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ا
لْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ
مِنْهُمْ مَّغْفِرَةً وَاءَجْرًا عَظِيمَا محمّدصلى اللّه عليه و آله و
سلّم فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كفّار سر سخت و شديد،
و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنان را در حال ركوع و سجود مى بينى ، در
حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند؛ نشانه آنان در صورتشان از
اثر سجده نمايان است ، اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است ،
همانند زراعتى كه جوانه هاى خود را خارج ساخته ، سپس به تقويت آن پرداخته ،
تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است ، و به قدرى نموّ و رشد كرده كه
زارعان را به شگفتى وامى دارد! اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد،
(ولى ) خداوند كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده
اند، وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه كه آخرين آيه سوره فتح است ، اصحاب خاصّ پيامبرص را از لسان تورات به پنج صفت ممتاز توصيف نموده ، سپس به نقل از انجيل آنان را به زراعتى تشبيه كرده است كه جوانه هاى خود را خارج ساخته ، آنگاه به تقويت آن پرداخته ، تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است ، و به قدرى رشد و نموّ كرده و پربركت شده كه زارعان را به شگفتى وا مى دارد. وجه تشبيه نموّ سريع و نيرومند شدن چشمگير است ؛ يعنى همراهان پيامبرص و پيروان راستين خط آن حضرت كه در آغاز بعثت بسيار اندك و ضعيف بودند، طولى نكشيد كه روز به روز بر تعداد و نيروى آنها اضافه شد، به گونه اى كه شوكت و بزرگى آنان اعجاب آور گرديد.
34؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
35 - مَثَل زندگى دنيا و آب باران
اعْلَمُوَّاْ
اءَ نَّمَا ا لْحَيَوا ةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ
وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِى ا لاَْمْوَا لِ وَا لاَْوْلَدِ
كَمَثَلِ غَيْثٍ اءَعْجَبَ ا لْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَلهُ
مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَمًا وَفِى ا لاَْخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ
وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَا نٌ وَمَا ا لْحَيَوا ةُ الدُّنْيَآ
إِلا مَتَعُ ا لْغُرُور بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل
پرستى و فخر فروشى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است ،
همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مى برد، سپس خشك مى
شود به گونه اى كه آن را زرد رنگ مى بينى ؛ سپس تبديل به كاه مى شود! و در
آخرت ، عذاب شديد است ، يا مغفرت و رضاى الهى ؛ (به هر حال ) زندگى دنيا
چيزى جز متاع فريب نيست .
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه زندگى دنيا را در پنج مرحله بازى ، سرگرمى ، تجمّل پرستى ، تفاخر و تكاثر ترسيم نموده و آنگاه آن را به بارانى تشبيه نموده كه از آسمان نازل مى شود و چنان زمين را زنده مى كند كه گياهانش حتّى زارعان را در شگفتى فرو مى برد، سپس زرد و خشك و درهم شكسته و به كاه تبديل مى گردد.
36- مَثَل نور خدا و پف دهان
يُرِيدُونَ
لِيُطْفُِواْ نُورَ اللَّهِ بِاءَفْوَا هِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِى
وَلَوْ كَرِهَ ا لْكَفِرُونَ# هُوَ الَّذِىَّ اءَرْسَلَ رَسُولَهُ
بِالْهُدَى وَدِينِ ا لْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ
كَرِهَ ا لْمُشْرِكُونَ آنان مى خواهند نور خدارا بادهان خود خاموش سازند؛
ولى خدا نور خود را كامل مى كند هر چند كافران خوش نداشته باشند! او كسى
است كه رسول خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد تا او را بر همه اديان غالب
سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.
وجه تشبيه
در اين
آيه آيين خدا و قرآن مجيد و تعاليم اسلام به نور و روشنايى تشبيه شده و
توطئه ها و تلاشهاى مذبوحانه دشمنان به دميدن و فوت كردن با دهان تشبيه
گشته است كه آنها مى خواهند نور عالمتاب الهى را با پف كردن خاموش سازند.
چقدر مضحك است كه انسان نور عظيمى همچون نور آفتاب را بخواهد با پف كردن
خاموش كند!. آنها
خفّاشانى هستند كه گمان مى كنند اگر چشم از آفتاب فرو پوشند و خود را در
پرده هاى ظلمت شب فرو برند، مى توانند به مقابله با اين منبع نور بر خيزند.
زهى خيال باطل .
37- مَثَل دراز گوش
مَثَلُ
الَّذِينَ حُمِّلُواْ التَّوْرَلةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ ا
لْحِمَارِ يَحْمِلُ اءَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ ا لْقَوْمِ الَّذِينَ
كَذَّبُواْ بَِايَتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِى ا لْقَوْمَ
الظَّلِمِينَ كسانى كه مكلّف به تورات شدند، ولى حق آن را ادا نكردند،
مانند درازگوشى هستند كه كتابهايى حمل مى كند، (آن را بر دوش مى كشد اما
چيزى از آن نمى فهمد!) گروهى كه آيات خدا را تكذيب كردند، مثال بدى دارند، و
خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى كند
وجه تشبيه
خداوند
متعال در اين آيه ، قوم از خود راضى يهود را كه تنها به نام تورات يا
تلاوت آن قناعت كردند، بى آنكه در محتواى آن انديشه كنند و عمل نمايند، به
دراز گوشى تشبيه كرده كه كتابهايى بر پشت آن حيوان بار كنند، و او از كتاب
چيزى جز سنگينى احساس نمى كند، و برايش تفاوت ندارد كه سنگ و چوب بر پشت
دارد يا كتابهايى كه دقيق ترين اسرار آفرينش و بهترين برنامه هاى زندگى در
آن است . وجه شباهت حماقت و نادانى است كه اين حيوان در اين جهت ضرب المثل
خاصّ و عام است .
- 38 مَثَل چوب خشك منافقان
وَإِذا
رَاءَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ اءَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُواْ تَسْمَعْ
لِقَوْلِهِمْ كَاءَ نَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ
صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ ا لْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَتَلَهُمُ اللَّهُ
اءَ نَّى يُؤْفَكُونَ هنگامى كه آنها (منافقان ) را مى بينى (ظاهر آراسته
و) قيافه هاى آنان تو را در شگفتى فرو مى برد (و جذّاب سخن مى گويند كه )
وقتى حرف مى زنند تو نيز به حرفهايشان گوش فرا مى دهى ! (و اما از نظر باطن
چنان بى محتوى هستند كه ) گويى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده
شده اند، هر فريادى از هر جا بلند شود، آنرا بر ضدّ خود مى پندارند، آنها
دشمنان واقعى تو هستند پس از آنان بر حذر باش ، خداوند آنها را بكشد، چگونه
از حقّ منحرف مى شوند؟!.
وجه تشبيه خداوند متعال در اين آيه ، منافقان را كه ظاهرى جذّاب و فريبنده و باطنى بى روح و پوچ دارند، تشبيه كرده است به چوبهاى خشكى كه بر ديوار تكيه داده شده است ؛ يعنى منافقان هر چند ظاهرى آراسته و قيافه و هيكلى فريبنده دارند، ولى در باطن سست و فاقد هرگونه استقلال و اراده هستند.
39- مَثَل زنان بد و شوهران خوب
ضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ امْرَاءَتَ نُوحٍ وَامْرَاءَتَ
لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَلِحَيْنِ فَخَانَتَا
هُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيًْا وَقِيلَ ادْخُلاَ
النَّارَ مَعَ الدَّا خِلِينَ خداوند براى كسانى كه كافر شده اند به همسر
نوح و همسر لوط مثل زده كه آنها تحت سر پرستى دو بنده از بندگان صالح ما
بودند ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط آنان با اين دو پيامبر سودى به
حالشان (در برابر عذاب الهى ) نداشت ، و به آنها گفته شد: وارد آتش شويد
همراه كسانى كه وارد مى شوند!. خداوند متعال در اين آيه وضعيت كافران را به
حالت دو زن تاريخ تشبيه مى كند كه هر دو همسر دو پيامبر بزرگوار به نامهاى
نوح و لوط بودند و چون اين دو زن به آن دو پيامبر خيانت نمودند، در زمره
كافران قرار گرفتند. بنا بر اين وجه شباهت در اين تشبيه خيانت كردن است ،
يعنى خيانت به خدا و رسول از هر كس سر بزند، نتيجه اش آتش دوزخ است ، هر
چند وابسته و متّصل به پيامبران باشد.
40- مَثَل دو زن الگو و نمونه
وَضَرَبَ
اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَاءَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ
قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى ا لْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِن
فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِى وَنَجِّنِى مِنَ ا لْقَوْمِ الظَّلِمِينَ
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَا نَ الَّتِىَّ اءَحْصَنَتْ فَرْجَهَا
فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَتِ رَبِّهَا
وَكُتُبِهِى وَكَانَتْ مِنَ ا لْقَنِتِينَ. و خداوند براى مؤ منان ، به
همسر فرعون مثل زده است ، در آن هنگام كه گفت : پروردگارا! خانه اى براى من
نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و عمل او نجات ده و مرا از قوم
ستمكاران رهايى بخش ! و همچنين به مريم دختر عمران (مثل زده ) كه دامان خود
را پاك نگه داشت ، و ما از روح خود در او دميديم ، او كلمات پروردگار و
كتابهايش را تصديق كرد، و از مطيعان فرمان خدا بود.
وجه تشبيه خداوند متعال به دنبال مَثَل پيش كه براى كافران ، همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط را مثال زده بود، در اينجا براى مؤ منان ، دو زن ديگر تاريخ را كه هر دو اسوه مقاومت و پاكدامنى هستند، مثل مى زند. يكى همسر فرعون است كه در دستگاه جبّار آن جرثومه كفر به خداى يكتا ايمان آورد و قدرت همسرى چون فرعون و كفر او نتوانست به ايمان وى خدشه اى وارد سازد، و دوّمى مريم ، دختر عمران است كه الگوى پاكدامنى است .
مثالهاى علمى قرآن
مقدمه
قرآن در آیات زیادى به حرکت زمین و خورشید و
زوجیت گیاهان و… اشاره دارد. به طورى که انسان را در مقابل عظمت علمى خود
خاضع مىکند. ولى آنچه مهم است این است که روشن شود هدف قرآن از ذکر
مثالهاى علمى چیست؟ در این مورد مىتوانیم سه نظریه ارائه کنیم:
الف)
ذکر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن کریم هدف اصلى و نهایى قرآن نیستبلکه
هدف اصلى قرآن هدایت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از
مطالب علمى واقعى استفاده مىکند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از
اهداف اصیل و اولیه قرآن محسوب نمىشود. این قول مطابق نظر بعضى بزرگان و
کسانى است که مىگفتند قرآن تبیان هر چیزى است که در رابطه با هدایت دینى
باشد. (۳۶)
ب) همان طور که بیان هدایت و معنوى انسان و معارف
الهى از اهداف اولیه و اصیل قرآن کریم است، بیان مطالب علمى هم از اهداف
اصیل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبیعى و شناخت طبیعت توجه زیادى کرده
است. این کلام مىتواند مطابق نظر کسانى باشد که مىگفتند در قرآن همه علوم
و معارف دینى و بشرى و تجربى وجود دارد. (۳۷)
نکته جالب این جاست که
بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حرکت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده
عظیم گازها و اتمها با تفکر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت
نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محکم و به دور از خرافات را بیان
مىکند.
ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبلیک و
طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مىگوید و هدف آن بیان مطالب علمى به صورت اصلى
یا عرضى نیست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد
کردیم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لکن براى روشنتر شدن مطلب کلام یکى
از نویسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مىآوریم:
بعضى از بزرگان
معاصر این طور فرمودهاند در قرآن کریم بحث درباره جهان و طبیعت و انسان به
طور استطرادى و تطفلى به میان آمده است و شاید هیچ آیهاى نیابیم که
مستقلا به ذکر آفرینش جهان و کیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد،
هماره این بحثها به منظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفتگو از
آفرینش جهان و انواع آفریدهها براى آگاهانیدن انسان و رهنمونى اوستبه
عظمت الهى و سترگى حکمتهایى که خدا در آفرینش به کار برده است. در همه جا
نیز این هدف ممکن است منظور باشد که انسان با نگرش به عالم از آن جهت که
آفریده خدا و در چنبره تدبیر اوست معرفت فطرى و شناختحضورى خود را شکوفایى
دهد، و شدت و نیروى بیشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهتخدا نگاه دارد.)
به عبارت دیگر، قرآن کتاب فیزیک، گیاه شناسى، زمین شناسى و یا
کیهان شناسى نیست. قرآن کتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را که
بشر در راه تکامل حقیقى (تقرب به خداى متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و
لذا آیات مربوطه به جهان و کیهان در هیچ زمینه هیچ گاه به بحثهاى تفصیلى
در مورد موجودات نپرداخته بلکه به همان اندازهاى که هدف قرآن در هدایت
مردم تامین مىشده بسنده کرده است. به همین جهت، بر خلاف بسیارى از آیات
دیگر این آیات داراى ابهامهایى است و کمتر مىتوانیم یک نظر قطعى به قرآن
نسبت دهیم (۳۸) ».
فواید ذکر مثالهاى علمى در قرآن کریم:
۱ –
راه قرآن را در زمینه خداشناسى هموار مىکند. چون هدف قرآن بیان آیات الهى
و توجه دادن مردم به جلوههاى فیض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بیشتر
متوجه خدا کند این از راه ذکر مثالهاى علمى و آیات الهى در آسمانها و زمین و
دریاها و عجایب خلقت انسان و جانوران تامین شده است، لذا احتیاج به ذکر
فرمولها و تفاصیل هر مطلب یستبلکه اشاره ضمنى کافى است.
۲ –
اعجاز علمى قرآن را ثابت مىکند. این مثالهاى حق و واقعى که با مطالب اثبات
شده و یقینى علوم (به نظریات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه
مىکند که قرآن این مسائل را از محیط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون
نزول قرآن در جزیرةالعرب انجام شده که فاقد تمدن قوى بوده است و حتى
تمدنهاى آن زمان که در ایران و روم بر پا بوده چنین پیشرفتهاى علمى
نداشتهاند تا بتواند نظریات علمى قرآن را به پیامبر صلى الله علیه وآله
القا کرده باشند. پس این قرآن از طرف خداى حکیم و عالم نازل شده است.
نکته
جالب این جاست که بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حرکت زمین و یا
زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفکر علمى موجود در اعصار
بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محکم و به
دور از خرافات را بیان مىکند. (۳۹)
۳ – مثالهاى علمى واقعى در
قرآن موجب کنجکاوى بشر و تفکر او در عجایب آسمانها و خلقت انسان و دیگر
موجودات مىشود و بشر را متوجه نیروهاى ناشناخته طبیعت مىکند. یعنى کار
مهم قرآن ایجاد سؤال در ذهن انسان است زیرا تا انسان سؤال نداشته باشد به
دنبال کشف علمى نمىرود، چون گمان مىکند همه چیز را مىداند و دچار یک جهل
مرکب مىشود ولى قرآن مسائل ناشناخته کهکشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ
جلوه مىدهد و دعوت به تفکر در طبیعت مىکند، و این موجب پیشرفت علوم و
صنایع بشر مىشود، چنان که در چند قرن اولیه تمدن اسلامى، همین امر موجب
پیشرفتبلکه جهش علمى مسلمانان شد. (۴۰)
۴ – همین توجه اسلام و
قرآن به علم و مطالب علمى است که منشا بسیارى از علوم و الهام بخش بسیارى
از معارف بشرى شد هر چند بیان کردیم که تمام علوم با جزئیات آنها در قرآن
وجود ندارد و یا رشد علوم را تسریع کرد.
براى مثال توجه اسلام به
آسمانها و حرکتخورشید و ستارگان و سیارات موجب شد تا علم نجوم در میان
مسلمانان به سرعت رشد کند هر چند مساله قبله در نماز و احتیاج جهتشناسى هم
در آن تاثیر زیادى داشت.
جمعبندى و نتیجهگیرى: در این جا به چند مطلب مهم اشاره مىکنیم:
اول:
در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است: مىتوان گفت که قرآن یک
هدف اصلى و عمده دارد و آن به کمال رساندن انسان (که همانا تقرب الى الله
است) مىباشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد که در طول و راستاى همان هدف
اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (که
مقدمهاى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مىباشد
الف – ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آیات الهى و توجه به مبدا هستى است <قال الله تعالى: ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاولى الالباب» (۴۱) <در پیدایش آسمانها و زمین آمد و شد شب و روز نشانههایى براى صاحبان خرد وجود دارد».
ب –
گاهى آیات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، یعنى گوینده سخن قصد دارد که
اهمیتیک مطلب علمى را برساند پس آن را ذکر مىکند براى مثال، قسمهاى قرآن
به خورشید، ماه و… (۴۲) از این قبیل است.
ج – گاهى آیات علمى قرآن براى اثبات معاد است، براى مثال مىفرماید: <فلینظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق یخرج من بین الصلب والترائب انه على رجعه لقادر»
(۴۳) پس آدمى بنگرد از چه چیز آفریده شده است از آبى جهنده آفریده شده است
که از میان پشت و سینه بیرون مىآید خداوند به باز گردانیدن او قادر است.»
دوم: مىتوان گفت که قرآن یک هدف اصلى و عمده دارد و آن به
کمال رساندن انسان (که همانا تقرب الى الله است) مىباشد، و اهداف فرعى
دیگرى هم دارد که در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف
اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (که مقدمهاى براى پذیرش وحى توسط مردم
است) مىباشد.
پس بیان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن
را ثابت مىکند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نیست. این مطلب … خصوصا با توجه
به این نکته روشن مىشود که بیان کردیم آیاتى که همه چیز را به قرآن نسبت
مىدهد در مورد هدایت و دین است. بنابراین، هدف اصلى هدایت انسان و بیان
معارف دینى است لکن یکى از امورى که مربوط به دین است اثبات اعجاز قرآن است
و یکى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از این رو، مطالب علمى قرآن
(در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لکن هدف عمده و اصلى نیست.
پی نوشت ها:
۱- انعام ۵۹٫
۲- نحل ۸۹٫
۳- انعام ۳۸٫
۴- تفسیر صافى، جلد ۱، ص ۵۷ (فیض کاشانى <ره»).
۵- تفسیر مجمع البیان، جلد چهارم، ص ۲۸۹ ذیل آیه شریفه ۳۸ سوره انعام (طبع اسلامیه).
۶- الاتقان، جلد ۴، ص ۳۸، طبع رضى.
۷- الاحیاء، جلد ۱، ص ۲۸۹، طبع دار المعرفة.
۸- شعراء ۸۰٫
۹- جواهر القرآن، فصل چهارم، ص ۱۸٫
۱۰- التفسیر و المفسرون (دکتر ذهبى) جلد ۲، ص ۴۷۵ – ۴۸۴٫
۱۱- تفسیر نور الثقلین، جلد ۳، ص ۷۴٫
۱۲- اصول کافى، جلد اول، ص ۳۸۸، حدیث دوم (چاپ تهران)، دفتر نشر فرهنگ اهل البیتعلیهمالسلام).
۱۳- میزان الحکمه، جلد ۸، ص ۹۴ – ۹۵٫
۱۴- احیاء العلوم، جلد ۱، ص ۲۸۹، طبعدار المعرفة.
۱۵- تفسیر مجمع البیان، جلد ۴، ص ۲۹۸; تفسیر کشاف، جزء ثانى، ص ۶۲۸; المیزان، جلد ۱۴، ص ۳۲۵٫
۱۶- معارف قرآن (استاد مصباح یزدى) ص ۲۲۹٫
۱۷- انعام ۳۸٫
۱۸- تفسیر القرآن الحکیم، معروف به المنار، جلد ۷، ص ۳۹۵٫
۱۹- تفسیر الجواهر (طنطاوى)، جلد ۸، ص ۱۳۰، ذیل آیه ۸۹ سوره نحل.
۲۰- به نقل از التفسیر و المفسرون، جلد ۲، ص ۴۸۹٫
۲۱- تفسیر مجمع البیان، جلد ۴، ص ۲۹۸ و جلد ۶، ص ۳۸۰ (طبع اسلامیه).
۲۲- تفسیرالکشاف، طبع بیروت جزءالثانى، ص ۶۲۸، ذیل آیه ۸۹ سوره نحل
۲۳- المیزان، طبع بیروت جلد ۱۴، ص ۳۲۵٫
۲۴- تفسیر مجمع البیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص ۲۹۸، ذیل آیه شریفه ۳۸ سوره انعام.
۲۵- تفسیر الکشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص ۲۱ و ص ۳۱ (سوره انعام) – تفسیر الجواهر (طنطاوى) جلد ۴ ص ۳۷ چاپ اسلامیه.
۲۶- تفسیرمجمعالبیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص ۳۱۱ ذیل آیه شریفه ۵۹ سوره انعام.
۲۷- تفسیر الکشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص ۳۱، ذیل آیه ۵۹ سوره انعام.
۲۸- تفسیر البرهان، جلد اول، ص ۵۲۹٫
۲۹- تفسیر البرهان، جلد اول، ص ۵۲۴٫
۳۰- نحل ۸۹٫
۳۱- المیزان، جلد ۱۴ ص ۳۲۵ طبع بیروت با تلخیص.
۳۲-
ما در اینجا درصدد بررسى اسناد و متون احادیثبطون و علم
ائمهعلیهمالسلام نیستیم و به بحث ما هم ربطى ندارد و این مطلب باید در
جاى خود بررسى شود و روایات زیادى در این مورد وارد شده است.
۳۳- در این دلیل از کتاب رابطه علم و دین تالیف عباسعلى سرفرازى، ص ۴۹ به بعد استفاده شد.
۳۴- التفسیر و المفسرون، جلد ۲، ص ۴۹۱ با تلخیص و اضافات.
۳۵- التفسیر و المفسرون، جلد ۲، ص ۴۹۲ با تلخیص و اضافات.
۳۶- مثل مؤلف المیزان، جلد ۱۴، ص ۳۲۵ و مجمع البیان، جلد ۴، ص ۲۹۸ در یک احتمال که ذکر کرده و صاحب کشاف، جزء الثانى، ص ۲۱ و ۳۱٫
۳۷-
مثل مرحوم فیض کاشانى <ره» در تفسیر صافى (جلد ۱، ص ۵۷) و صاحب مجمع
الببان در یکى از احتمالاتى که ذکر کرده است (جلد ۴، ص ۲۹۸).
۳۸- استاد محمدتقى مصباح یزدى، معارف قرآن، ص ۲۲۵ و ۲۲۶ و ۲۲۸ با تلخیص.
۳۹- براى اطلاع بیشتر دراین مورد به کتاب درآمدى بر تفسیر علمى نوشته نویسنده مقاله مراجعه فرمائید.
۴۰- در این قسمت از کتاب علم و دین (سرفرازى) از ص ۴۳ به بعد استفاده شده است (با تلخیص و اضافات).
۴۱- آل عمران ۱۹۰٫
۴۲- و الشمس ۱ به بعد.
۴۳- الطارق ۵ – ۸٫
